تبليغاتX
مدرسه راهنمایی معلم - شهرستان شهریار

مدرسه راهنمایی معلم - شهرستان شهریار

آموزشی فرهنگی اطلاع رسانی

دانش آموزان عزیز والدین گرامی با توجه به اتمام امتحانات جبرانی نتایج جبرانی روز چهارشنبه۱۶/۵/۸۷ از ساعت ۸ صبح  ارائه می گردد . لطفا با در دست داشتن کارنامه خرداد در محل مدرسه حضور بهم رسانید .

 ضمنا برای اولین بار نمره بدست آمده از امتحان جبرانی با نمره مستمر خرداد که از این پس نمره تکوینی خرداد نامیده می شود جمع شده و تقسیم بر دو می شود و نمره بدست آمده نمره جبرانی در آن درس محسوب می گردد .مثلا نمره ورقه ریاضی محمد جعفری در جبرانی با ضریب دو شده ۱۶ و نمره تکوینی خردا د او شده ۳۴ در این حلت ۱۶+۳۴= ۵۰  که تقسیم بر۲ شده نمره جبرانی درس ریاضی محمد می شود ۲۵ با ضریب وبدون ضریب ۱۲.۵ نمره واقعی اوست .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیر و دوستانش  | 

به اطلاع عموم و بخصوص والدين گرامي مدرسه راهنمايي معلم مي رساند بنا به تصويب مديريت آموزش و پرورش شهرستان شهريار اين آموزشگاه به عنوان يكي از مراكز دريافت فرم هاي اطلاعات خانوار تعيين شده است . از والدين گرامي دعوت مي نمائيم با مراجعه به خانه دوم فرزندانشان فرم خود را تحويل فرمايند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیر و دوستانش  | 

 

هر روز
شيطان لعنتي
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند
هي با شماره هاي غلط ، زنگ مي زند،‏ آن وقت
من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم
حال مي كند.
ديروز يك فرشته به من مي گفت:
تو گوشي دل خود را
بد گذاشتي
آن وقت ها كه خدا به تو مي زد زنگ
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد.
×××
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار
.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیر و دوستانش  | 

محمد به مرز چهل سالگی رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياری را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت می گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايی گيرا و گرم درغار پيچيد: «
بخوان!»

ـ محمد درهراسی و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت:
«من خواندن نمی‌دانم».

صدا پاسخ داد: «بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمی را از لخته خونی آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را كه نمی دانست بياموخت........»

و او هر چه را كه فرشته وحی خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامی كه از غار پايين می آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهی عشق بر خود می لرزيد از اين رو وقتی به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: 
«مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می كنم!»

و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
«آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبری برگزيده شدم!»

خديجه كه از شادمانی سر از پا نمی شناخت، در حالی كه روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می پوشانيد گفت:
«من مدتها پيش در انتظار چنين روزی بودم می دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت می دهم كه تو آخرين رسول خدايی و به تو ايمان می آورم......»

ـ پس از آن علی كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.


ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد

دل رميده ما را انيس و مونس شد
 


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مدیر و دوستانش  |